به نام خدا
سیب عشق
شب قدر است و من قدري ندارمچه سازم توشة قبري ندارمشب قدر است و من كاري نكردمامام خويش ر ياري نكردمشب قدر است ، پس احسان حق كوكرامت هاي بي پايان حق كو ؟خدايا طاقت دوزخ ندارمكه من امنيت از برزخ ندارمالهي خسته و زارم چه سازماسير نفس بيمارم چه سازمشب قدر آمد و كاري نكردمبراي مرگ خود زاري نكردمشب قدر است و من بي صبر هستمكه غافل از فشار قبر هستمشب قدر تو را نشناختم منكه خود را در گنه انداختم منندارم هيچ جز بار گناهيچه باشد فرش قبرم يا الهيهمه شب تا سحر ناله نمودمالهي العفو را بر لب سرودمنكرده گريه ام تاثير ياربنكرده بنده ات تغيير ياربمبادا ليلت القدرت سرايدگنه بر نامه ام افزونتر آيدشب قدر است و يارم را نديدمصفاي چشم تارم را نديدمچو مولا نامة زشتم ببيندبراي من دلش در خون نشيندنظر كن حق زهرا از عنايتمرا غرق عطا كن در رضايتزمن راضي شو و نامم صدا كنمرا بهر حسين خود جدا كنمرا كن نوكر كوي حسينتكه باشم زائر كوي حسينترِسانم كربلا با عشق زينبشوم من سرجدا با عشق زينب