تبليغاتX
سیب عشق
صفحه نخست | آرشيو وبلاگ | rss

  سيب عشق 90

عرش خدا فرش روضه های حسین است
ذکر همه عرشیان ثنای حسین است
کعبه ي دل در طواف حلقه ي عشق است
مرکز این حلقه کربلای حسین است


 ادامه مطلب
نويسنده : 3پهر | ساعت 15:21 روز پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 89

به یمن فیض ولایت
ستاره سحر از صبح انتظار دمید
غدیر از نفس رحمت بهار چکید
 
گرفت دست قدر ، رایت شفق بر دوش
زمین به حکم قضا آب زندگى نوشید
           
بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
سپیده داد نوید تولد خورشید
           
به باغ ، بلبل شوریده رفت بر منبر
چو از نسیم صبا بوى عشق یار شنید
           
ز خویش رفته ، نواخوان عشق بود و سرود
به بانک زیر و بم ، اسرار خطبه توحید
           
فتاد غلغله در باغ و شورشى انگیخت
که خیل غنچه شکفت و به روى او خندید
           
هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون
زمین به عترت و آل رسول بست امید
 
رسول ، سدره‏ نشین شد ، على به صدر نشست
پى تکامل دینش خداى کعبه گزید
           
گرفت پرچم اسلام را على در دست
از این گزیده زمین و زمان به خود بالید
           
به یمن فیض ولایت شراب خم الست
به عشق آل على از غدیر خم جوشید
 
" دکتر یحیى حدادى ابیانه "
نويسنده : 3پهر | ساعت 22:1 روز جمعه سیزدهم آذر 1388
| لينک ثابت

  سیب عشق 88

اي كه ذكر جان ثناي تو يا باقر العلوم
وي حرف دل دعاي تو يا باقر العلوم

اي مصطفی سلام فرستاده سوي تو
از جانب خداي تو يا باقرالعلوم

دشنام داد دشمن و گرديد عاقبت
شرمنده‌ از عطاي تو يا باقر العلوم

هر دم هزار قافله دل كند صفا
در صحن با صفاي تو يا باقر العلوم

جرم من و شفاعت تو اي شفيع خلق
درد من و دواي تو يا باقر العلوم

علم و كمال و حكمت و توحيد جان گرفت
از نطق جان فزاي تو يا باقرالعلوم

فردا به خلد ناز فروشم اگر شوم
محشور با ولاي تو يا باقر العلوم

يك لحظه و اكند گره از كار عالمي
دست گره گشاي تو يا باقر العلوم

دردا كه صبح و شام و هشام از ره ستم
كشويد بر جفاي تو يا باقر العلوم

با اين همه عنايت و لطف و عطاي تو
زهر ستم سزاي تو يا باقر العلوم

در گوشه‌ي بقيع مزار غريب تو
تاريخ رنجهاي تو يا باقر العلوم

بالله قسم رواست كه چشم تمام خلق
خون گريد از براي تو يا باقر العلوم

مظلوم زيست كردي و مسموم كين شدي
اين بود ماجراي تو يا باقر العلوم

دردا كه شد نهان به دل خاك در بقيع
روي خدا نماي تو يا باقرالعلوم

شهر مدينه شهر نبي لاله‌زار وحي
گرديده كربلاي تو يا باقرالعلوم

هر جا سفر كنم دل من در بقيع تو است
دارم به سر هواي تو يا باقر العلوم


نويسنده : 3پهر | ساعت 11:27 روز سه شنبه سوم آذر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 87

زائري باراني ام آقا ، به دادم مي رسي؟

بي پناهم، خسته ام ،تنها به دادم مي رسي؟

گرچه آهو نيستم اما پر ازدلتنگيم.

ضامن چشمان آهوها ، به دادم مي رسي؟




نويسنده : 3پهر | ساعت 23:24 روز چهارشنبه ششم آبان 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 86
شبى گشتم مقيم گلشن قم
بلى چون گل شود با گل مقابل
چه گلزارى كه مى روبد نسيمش
چه بانويى كه در اوصاف ذاتش
يگانه دختر باب الحوائج
مپوش از آستان فاطمه چشم
بر اين در هر كه سايد روى اخلاص
زهى معصومه كاندر زهد و عصمت
نگهبانند كشور را دو گوهر
از آن مردم ز قم جويند حاجت
«رسا» در وصف گلهاى نبوّت
بخاك آستانش دادخواهان
يكى تابان چو خورشيد از خراسان
  سحر چون گل شكفتم با تبسّم
در او لطف و صفا يابد تجسّم
غبار محنت و رنج و تألُّم
زبان را نيست ياراى تكلُّم
گرامى خواهر سلطان ِ هشتم
اگر دارى از او چشم ترحّم
بفردوسش بود حقِّ تقدّم
كند مريم در اين مكتب تعلّم
فروزان تر ز مهر و ماه و انجم
كه قم شد كعبه حاجات مردم
كند طبع خدا دادش تَرنُّم
نهاده رخ پى عرض ِ تظلّم
دگر رخشان چو ماه از وادى قم
نويسنده : 3پهر | ساعت 22:50 روز دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 85

اشك ملائك

دخيل

زین ماتمی كه چشم ملایك ز خون، ترست

گویا عزای صادق آل پیمبرست

یا رب چه روی داده، كزین سوگ جانگداز

خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست

مُلك و مَلك به ناله و افغان و اشك و آه

چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست

خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان

زیرا كه قلب عالم امكان مكدرست

منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین

اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست

او گرچه كشت خسرو دین را ولی به دهر

نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست

تن در نداد بر ستم و، این كلام نغز

بر پیروان حق و عدالت مقررست:

آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد

مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست

تنها نه اشكبار چشم صفا زین عزا بود

دلهای شیعیان همه از غم مکدرست

برداشت از سايت :

http://www.mohakeme.com

نويسنده : 3پهر | ساعت 20:11 روز سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 84
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص د ریا کردنش با من
اگر درها برویت بسته شد دل بَرمَکن باز آ
درِاین خانه دق الباب کن واکردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من

نويسنده : 3پهر | ساعت 0:9 روز چهارشنبه یکم مهر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 83

شب قدر است و من قدري ندارم
چه سازم توشة قبري ندارم
شب قدر است و من كاري نكردم
امام خويش ر ياري نكردم
شب قدر است ، پس احسان حق كو
كرامت هاي بي پايان حق كو ؟
خدايا طاقت دوزخ ندارم
كه من امنيت از برزخ ندارم
الهي خسته و زارم چه سازم
اسير نفس بيمارم چه سازم
شب قدر آمد و كاري نكردم
براي مرگ خود زاري نكردم
شب قدر است و من بي صبر هستم
كه غافل از فشار قبر هستم
شب قدر تو را نشناختم من
كه خود را در گنه انداختم من
ندارم هيچ جز بار گناهي
چه باشد فرش قبرم يا الهي
همه شب تا سحر ناله نمودم
الهي العفو را بر لب سرودم
نكرده گريه ام تاثير يارب
نكرده بنده ات تغيير يارب
مبادا ليلت القدرت سرايد
گنه بر نامه ام افزونتر آيد
شب قدر است و يارم را نديدم
صفاي چشم تارم را نديدم
چو مولا نامة زشتم ببيند
براي من دلش در خون نشيند
نظر كن حق زهرا از عنايت
مرا غرق عطا كن در رضايت
زمن راضي شو و نامم صدا كن
مرا بهر حسين خود جدا كن
مرا كن نوكر كوي حسينت
كه باشم زائر كوي حسينت
رِسانم كربلا با عشق زينب
شوم من سرجدا با عشق زينب

نويسنده : 3پهر | ساعت 15:6 روز سه شنبه هفدهم شهریور 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 82

ماه ضيافت ،دعا و نيايش

فرصتي دوباره براي من و تو .......

نويسنده : 3پهر | ساعت 23:57 روز دوشنبه دوم شهریور 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 81

متی ترانا و نراک   یا اباصالح

توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد
یه غروب آتشین که زمین ذوب حرارت خداست
کوچه ها همه چراغون میشه باز
دیوارا آیینه بندون میشه باز
 دیو شب  از کوچه بیرون میشه باز
جای صبح سربی پر از غبار
توی بهت انتظار
کوچه ها داد میزنن یکی اومد
جاده فریاد میزنه مهدی اومد
لحظه حقیقت بشر میشه 
 شب غم سحر میشه
اون که چشمهای بشر منتظر ظهورشه
 توی حوض عاشقی چهلچراغ نورشه

 توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد
 یه غروب آتشین که زمین ذوب حرارت خداست
 یه صدای ربنا  دوباره دلامونو تکون میده
 توی دست حس ما لاله بوی خون میده
 بچه ها مهدی میاد با قطار واژه هاش
  هممونو میبره به صداقت صداش
  عاشقا مهدی میاد واسمون  گل میچینه
 گل نرگس قشنگ به بهارمون میده
   خاطرات رنگارنگ      
 توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد

نويسنده : 3پهر | ساعت 15:34 روز پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 80

 چه قدر قشنگه اصلا يه بار خودت امتحان كن دستاتو ببر بالا و  ازش كمك بخواه همون كه خالقِ و ما مخلوق ،  همون كه بي نياز و ما نيازمند ، همون كه سرچشمه خوبيهاست و ما . . . .اوني كه هيچ جا فراموشمون نميكنه وما بيشتر وقتا فراموشش مي كنيم به مو مي رسونيم اما اون نمي ذاره كه پاره بشه ...چيه نكنه ناراحت شدي ؟ببخشيد حق داري من و تو اونقدر سرمون به خودمون گرمه كه همه چي رو فراموش مي كنيم ...
خصلت ما همينه ديگه كار يش نميشه كرد. . . فراموش كار و غافل .....
كي گفته براي من نماز بخونين براي من روزه بگيريين و هزار تا كار ديگه...
به خاطرشكر نعماتش اصلا به كنار،خودت نياز نداري كه باهاش حرف بزني ؟ يه كم فكر كن....  اصلا ولش من وتو كه تا كارمون پيشش گيرنكنه به يادش نمي يوفتيم مگه نه ؟بيا يه كم به خودمون بيايم به دنيا بگيم كه عطايت را به لقايت بخشيديم ...حالا قرار بود دستامون رو ببريم بالا :
بگيم آره خداي من بهت نياز دارم  تا هميشه . . .
خدايا ميخوام  دلم رو  از قيل و قال دنيا جدا كنم همزبوني بهتر از تو پيدا نمي كنم  ...بيا يه كم رو راست تر باشيم : آره خدايا كارم بدجوري پيشت گيره اگه تو نگام  نكني ....از پا افتادم براي تو بنده هاي خوب زياده ، باشه ، اما دستامو بگير ، مثل هميشه ولي اميدوارم يادم باشه وقتي كارم حل شد سر قول و قراري كه باهات داشتم بمونم و ....

((يا سيد يا سند يا صمد يا من له مستند اجعل لي فرجا و مخرجا مما انا فيه واكفني فيه و اعوذ بك بسم الله التامات يا الله يا الله يا الله  يا رحمن يا رحمن يا رحمن.))
نويسنده : 3پهر | ساعت 0:58 روز سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
| لينک ثابت

  سیب عشق 79
نويسنده : 3پهر | ساعت 10:53 روز پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 78
ليلةالرغائب شب تكرارناپذير سال

 نخستين پنجشنبه اين ماه  شب بسيار مهم و نوراني ليلةالرغائب خوانده مي‌شود كه اعمال و نماز ويژه‌اي دارد و به دليل فضيلت‌هاي آن، شبي است كه در سال تكرار نمي‌شود.به گزارش گروه آئين و انديشه فارس، از پيامبر اكبر (ص) روايت شده است كه فرمودند: ‌از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد، زيرا شبي است كه فرشتگان آن را «ليلة‌الرغائب» مي‌نامند. اين نامگذاري به اين جهت است كه هنگامي كه يك سوم از شب گذشت، هيچ فرشته‌اي در آسمان‌ها و زمين نمي‌ماند، مگر اينكه در كعبه و اطراف آن جمع مي‌شوند. آنگاه خداوند به طور غيرمنتظره اي بر آنان وارد شده و مي‌فرمايد: اي فرشتگانم! هرچه مي‌خواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض مي‌كنند: حاجت ما اين است كه از روزه‌داران رجب درگذري. خداوند مي‌فرمايد: اين كار را انجام دادم. بهتر است كسي كه اين حديث را مي‌شنود در اين شب، زياد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تكليفي را كه آيه تحيت به عهده ما گذاشته به اندازه توانايي انجام داده باشد. سپس رسول خدا (ص) فرمودند: روز پنجشنبه، اول رجب را روزه گرفته و سپس بين نماز مغرب و عشا 12 ركعت نماز به جا آورده و به ترتيب زير نماز بخوانيد.

الف) در هر ركعت بعد از حمد 3 مرتبه سوره قدر و 12 مرتبه سوره اخلاص.
ب) بعد از نمازها 100 مرتبه بگويد: اَللّهمَ صَلَ عَلي مُحَمَدِ النَبِي الْاُمَيِ وَ آلِه
ج) پس سجده كنيد و 70 مرتبه بگوييد: سُبُوحُ قُدُوسُ رَبُ الْمُلائِكَةِ وَ الرُوحِ. سپس از سجده برخيزد و بگويد: رَبَ اغْفِرُ وَارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَما تَعْلَمُ اِنَكَ اَنْتَ الْعَلِيُ الْعَظيمُ.
د) بار ديگر به سجده برويد و 70 مرتبه بگوييد: سُبُوحُ قُدُوسُ رَبُ الْمَلآئِكَةِ وَ الرُوحِ و در خاتمه نيازمندي‌هاي خويش را از خداوند طلب كنيد. سپس رسول خدا فرمودند: قسم به كسي كه جانم در دست اوست، هيچ بنده‌اي از بندگان خدا اين نماز را به جا نمي‌آورد، مگر اينكه خداوند گناهان او را مي‌بخشد؛ گرچه گناهان او مثل كف دريا و به عدد شن و به وزن كوه‌ها و به عدد برگ‌هاي درختان باشد و روز قيامت 700 نفر از خويشان خود را كه همگي سزاوار آتش باشند، شفاعت مي‌كند. و در شب اول قبر، خداوند ثواب آن را به بهترين صورت با روي گشاده و خندان و زبان فصيح براي او مي‌فرستد كه مي‌گويد: اي محبوب من! مژده بده؛ از هر سختي نجات پيدا كردي. مي‌پرسد: تو كيستي؟ رويي بهتر از روي تو نديده و بويي به خوشبويي تو مشامم نرسيده. جواب مي‌دهد: اي محبوب من! من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال به جا آوردي؛ امشب آمده‌ام تا حقت را ادا كرده، مونس تنهايي تو بوده و وحشتت را از بين ببرم و زماني كه در شيپور دميده شود، در عرصه قيامت بر سرت سايه افكنم و تو هرگز هيچ خيري را از جانب مولايت از دست نخواهي داد.

برداشت از خبرگزاري فارس

نويسنده : 3پهر | ساعت 1:2 روز پنجشنبه چهارم تیر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 77
نويسنده : 3پهر | ساعت 20:30 روز جمعه بیست و نهم خرداد 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 76

 انتخاب با توست اصلح را انتخاب كن ....

نويسنده : 3پهر | ساعت 2:29 روز دوشنبه هجدهم خرداد 1388
| لينک ثابت

  سیب عشق 75
بانوی بی نشان

کوچه پس کوچه های شهر بوی غربتت غربت فاطمیه می دهد

هنوز هم بوی غربتت می آید

دستان گرم و نوازش گر ام ابیهاییت چه شد؟

یادم نبود !!!!!!!!!دستت کبود شده بود صورتت نیلی گون ؟

یادم نبود که بگویم قامتت همچون هلال ماه شده بود یاس قد کمان ؟

یادم نبود که بگویم آیا می شود حیدر و غریبی ، زینب و صبوری ؟

باز باید بگویم مادرِ آل عبا ، امّ النجباء ، عشق مرتضی

هنوز هم بوی غربتت می آید

محرم شبهای سرد و غریب بو تراب

بود و نبود ، قلب و وجود اسد له

نرو

دیدگان خود را بر روی حیدر نبند

باز هم با دیدگانی نیمه جان اما باز

باز حیدر را یاوری کن

آخر مگر تو دخت نبی اکرم آخرین فرستاده خدا نبودی

مگر تو دخت پیغمبر امتشان نبودی

پس چرا می گویی عجل وفاتی

در خاطرات ذهن مان هست

برای همسایه ها و 

 همه آنها دعا می کردی

پس چرا برای خود الهی عجل وفاتی می گویی

واین گونه دعا می کنی

شاید می خواستی بروی

تا غریبی بو تراب را نبینی

تا نبینی در محراب ، شفق شدن خورشید را

شاید هم می خواستی

کریم اهل بیت را آن گونه نبینی

با تابوتی خون چکان و  پر از ضربات تیر

باز دلها کربلایی شد ريحانة طاها ،  بانوی بی نشان

 شاید می خواستی بروی

نبینی گلی گم کرده را در گودال قتلگاه

با حنجر ی تشنه

مگر آب مهریه ات نبود ؟

نرو

تا زینب عقیله بنی هاشم

اسوه صبر و رشادت 

این گونه مصائب را نبیند ؟

اما بانوی بی نشان

دعا کن

دعا کن

زائر نیمه شب مدینه ماتم زده

 منتقم عمر کم و پر بارت

گل سر سبد هستی

بیاید

 و ....


سپهر خرداد 1387

این مطلب سال پیش هم همین موقعها در وبلاگ گذاشته شده بود

نويسنده : 3پهر | ساعت 11:20 روز پنجشنبه هفتم خرداد 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 74
او هم رفت و ...

نويسنده : 3پهر | ساعت 12:20 روز سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 73

ديده بر روي تو گر وانكنم ، پس چه كنم
وصلِ روي  تو تمنّا نكنم پس چه كنم
صاحبِ عصري و مولاي زماني به خدا
گردعا بهرِ تو مولا نكنم ، پس چه كنم
غنچه هاي گلِ بستان جهان را شب و روز
گر به عشق تو تماشا نكنم ، پس چه كنم
داغِ هجران تو با زمزمِ اشكِ بصرم
نيمه شب گركه مداوا نكنم ، پس چه كنم
خويش را در ديدن روي چو مَهَت
گركه آوارة صحرا نكنم ، پس چه كنم
همچو پروانه ، پرِ سوخته ام را اي شمع
گِردِ رُخسار تو گر وانكنم ، پس چه كنم
من گدايم كه ديدار تورا با دلِ زار
زخدا گر كه تمنا نكنم ، پس چه كنم

نويسنده : 3پهر | ساعت 15:50 روز سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
| لينک ثابت

  سیب عشق 72

من از اهالی دیار عشقم
من از قبیله و تبار عشقم
هنوزم از دم امام امت
هلاک عشق و بی قرار عشقم
عشق یعنی یه پلاک
که زده بیرون از دل خاک
عشق یعنی یه شهید
با لبهای تشنه سینه چاک
منم که جا موندم از شهادت
به حق قرآن و حق عترت
امید من اینه با ولایت
چه رونقی شده به کار عشقم
عشق یعنی یه جوون
یه جوون بی نام و نشون
عشق یعنی یه نماز
با وضو گرفتن توی خون
عشق یعنی یه پدر
که شبا بیداره تا سحر
عشق یعنی یه خبر
خبر یه مفقود الاثر
گرفته دل هوای کربلا را
ببین به روی نی سر را
آتیش گرفت دامن خیمه ها رو
منم اسیر یادگار عشقم
عشق یعنی یه پیام
تا بقیه ا... و قیام
عشق یعنی یه کلام
پا به پای فرزند امام
به یاد صوت اذان اکبر
به یاد ظهر و نماز دلبر
به یاد تسلیم امر داور
غلام پروردگار عشقم

نويسنده : 3پهر | ساعت 12:7 روز شنبه بیست و دوم فروردین 1388
| لينک ثابت

  سیب عشق 71

با عرض سلام خدمت همه سیب عشقیها
همه اوناییکه شاید گذرشون به این وبلاگ دلتنگیها میخوره خیلی دلتنگ بودم وشاید دیگه قصد نوشتن نداشتم ولی باز میخوام بنویسم برای دل تنها و غریب خودم این شعر هم از دوست عزیزم سجاد رستم زاده هستش که هنوزتو وبلاگ خودش نذاشته وفکر کنم برای شروع سال مطلب خوبی باشه خواستین هم به کلبه قشنگش سری بزنین

 www.ostadnart.blogfa.com      

نازنين يار سفر رفته من
صاحب جمعه هر هفته من
سال نو آمده و عيد شده
غيبتت باز كه تأييد شده
نازنين،عيدي ما را دادي؟
ميكني از دل خسته  ما يادي؟
خبرت هست كه ما چشم به راهت هستيم؟
عاشق نام تو و لطف نگاهت هستيم؟
كي...
پيش تو،يكسره من حرف زدم
راستي كه چقدر بنده بدم
  اگر از حال خراباتي ما مي پرسي
 چشمهايم خيس اند
و اگر باد بيايد ... شايد
قطره اي پاي گل روي ترا تر سازد  
نويسنده : 3پهر | ساعت 0:29 روز دوشنبه هفدهم فروردین 1388
| لينک ثابت

  سیب عشق 70

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی..

نويسنده : 3پهر | ساعت 15:59 روز چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 69
اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها
ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
اى كرده به كوى دوست،هفتاد و دو قربانى
قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها
سر بى تن كه شنيده است‏به لب آيه كهف
يا كه ديده است‏به مشكات تنور آيه نور؟
بر نيزه،سرى به نينوا مانده هنوز
خورشيد فراز نيزه‏ها مانده هنوز
در باغ سپيده،بوته بوته گل خون
از رونق دشت كربلا مانده هنو
ز
زان فتنه خونين كه به بار آمده بود
خورشيد«ولا»بر سر دار آمده بود
با پاى برهنه دشتها را زينب
دنبال حسين،سايه‏وار آمده بود
خورشيد را بر نيزه؟آرى اين چنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن،سهمگين است
نويسنده : 3پهر | ساعت 0:31 روز چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 68

وقتي كه از روضة ما آقا ميخواي گذر كني

اونقدر اسمت رو ميگم تا كه به من نظري كني

هركسي يا حسين ميگه خداي عالم باهاشه

هركي مياد تو روضه هات آسمونا زير پاشه

دم زدن از تو يا حسين شده كار مدام من

ميرسه بوي كربلا  تو روضه بر مشام من

خودت اينو خوب ميدوني من به تو دل بستم حسين

آرزومه سينه زدن  ميون بين الحرمين

خدا كنه آقاي منه پيرهن سياه تنم كنه

لباس آخرم باشه همون بشه برام كفن

يادم بده فدات بشم زائر كربلات بشم

من هم مث غلام سيات فداي بچه هات بشم

پرچم سرخ تو آقا مست و هواييم ميكنه

يه روز مياد كه عباست كرب و بلاييم ميكنه

عمريه كه يا حسين نوكر دربار تو ام

بذار كه دنيا بدونه ارباب حسين يار توام

تموم دلخوشي من سينه زدن براي توست

چون كه دل سينه زنات هميشه كربلاي توست

تربت پاك تو حسين مُهر نماز من شده

طواف دور كربلات راز و نياز من شده

از همه دنيا بريدم ارباب حسين به عشق تو


 ادامه مطلب
نويسنده : 3پهر | ساعت 22:54 روز یکشنبه هشتم دی 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 67

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه »

 

ذات بی مانند حق را اعظم اسماء علی است

انبیاء و اولیاء را عروه الوثقی علی است

جای او نبود در میان تربت پاک نجف

آنکه در دلهای ما بگرفته جا مأوا علی است

بهر خشنودی ذات حق تعالی در رکوع

آنکه بر سائل دهد انگشتر خود را علی است

در حضور صد هزاران تن به صحرای غدیر

گفت پیغمبر به مردم بعد من حق با علی است

این گنهکارم غلامی از غلامانت بود

دستگیری کن از او جان غلامانت علی

نويسنده : 3پهر | ساعت 13:44 روز سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 66

پروردگارا:

 

به من آرامش ده :

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده :

تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

بینش ده:

 تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده :

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند .

 

غمی به وسعت دنیا نشسته توی نگاهم

نمی رسم به تو اصلاً منی که غرقِ گناهم

از آسمانِ هزارُم بیا (( همیشه مسافر))

سری بزن به زمین و به جمعه های سیاهم

نويسنده : 3پهر | ساعت 22:38 روز سه شنبه دوازدهم آذر 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 65

عزیز علی ان اری الخلق و لا تری و لا اسمع لک حسیسا و لا نجوا

مولای من دیگر بیا

دیگر شاید همین حالا

 هم نفس کشیدن سخت شده باشد و ...

دلم بهانه گرفته ، بهانة رويت

چه ميشود شنوم من ،‌صداي ياهويت

كرم نما كه شوم زائر جمال تو

گره بزن دل تار مرا به گيسويت

همه به مي بشوند مست و من به بوي تو

چه مي شود برسد بر مشام من بويت

تمام عمرِ خودم را عوض كنم مولا

به ديدن رخ ماه و دوطاق ابرويت

محبّ فاطمه باشم اگر تورابينم

كه همچو مادر معصوم خود بود خویت

نويسنده : 3پهر | ساعت 19:15 روز سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 64

مولای غریب من در قرن 21 و ای خورشید جهان تاب

درزمانه ای که فقرا روز به روز فقیرتر می شوند و ثروتمندان ثروتمند تر

 دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

 در جامعه ای که تیشه به ریشه افراد پاک و ناب می زنند  

 دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

در زمانه ای که چیزی بنام کلاه شرعی برایشان منافع دارد و زیر میزیها

 پولها را از پارو بالا می برد و بنز های آخرین سیستم آنها را ارضا نمی کند

دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

در زمانه ای که دست بالای دست بسیار است وقانون فقط برای کتابها است

 دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

در زمانه ای که ماتيك و رژ و خط اَبرو شده زیبایی و زیبایی درون به ارزنی نمی ارزد دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

در زمانه ای که فیلم های هالیوودی و تایتانیک و کتاب های فال سال و ماه و فال قهوه و .... شده سرگرمی مردم دیگر جایی برای دعای کمیل و زیارت عاشورا و ندبه نمی ماند و دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

در زمانه ای که اعتماد جایی در بین افراد ندارد و دروغ ، ریا ، تهمت ، افترا و چاپلوسی حرف اول را می زند دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

در زمانه ای که تسبیح های شاه مقصود بسیار ولی ذکر و دعا اندک

 دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

و جهانی تاریکتر و مخوف تر  از  همیشه

در جهانی که دنبال سگی می گردند تا رئیس جمهورشان را برای ورود

 به کاخ سفید کاخ مظلوم کشی مردم عراق ، فلسطین و ... مشایعت و بدرقه کند

دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

در جهانی که به نام حقوق بشر و استعمار صدها هزار زن و بچه را آواره می کنند 

دیگر شما را می خواهند برای چه ؟

آقای من و مولای من دیگر بیا

دیگر شاید همین حالا

 هم نفس کشیدن سخت شده باشد  و ...
نويسنده : 3پهر | ساعت 14:34 روز چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 63

بیقرار

من داغدار ذکر های آخرینم
من بیقرار خیبر و فتح المبینم
آغوش من آرامگاه صد شهید است
چشمان من زائر به رگهای بریده است

من زائر مصداق های سرخ مرگم
من داغدار غنچه های برگ برگم
پایم درون قتلگاه فکه گیر است
قلبم میان تنگه چزابه اسیر است

چشمان من مبهوت بستان و جفیر است
من  عابد و سنگر برایم هچو دیر است
ای لاله های سرخ آه ای فاطمیون
آه ای شلمچه آه مجنون

رفتید ای یاران ولی جا مانده ام من
ای کاروان تنهای تنها مانده ام من
لبیک ها لبیک ها آخر کجایید ؟
با حنجر مسکوت من بیعت نمایید ؟

ادامه شعر بیقرار
 ادامه مطلب
نويسنده : 3پهر | ساعت 17:57 روز شنبه چهارم آبان 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 62

   تو کيستي که پس از سال­ها درخشيدي 
تو کيستي که شميم خدا پراکندي
تو کيستي که به آتش زدي وجودت را
سفر چه؟ راه چه؟
پاي بريده مي­داند
تو کيستي که ملايک تو را صدا کردند
به بزم اُنس شهيدان کربلا رفتي
علي، شکسته دل آمد کنار پيکر تو
پي وداع تو، فرزند حيدر آمده بود

 

 

تو کيستي که به ما روح تازه بخشيدي
به شهر، بوي خوش کربلا پراکندي
به زخم و شعله سرشتند تار و پودت را
نَه من، مسافر در خون تپيده مي­داند
 به روي تو، درِ باغ بهشت واکردند
در اين سفر به ملاقاتِ کبريا رفتي
گريست با دل آتش گرفته، بر سر تو
حسين بر سر نعش برادر آمده بود
نويسنده : 3پهر | ساعت 21:3 روز یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 61

 تقدیر امور در شب 19

 تصویب آن در شب 21

 تنفیذ و امضای آن در شب 23 خواهدشد.

 

ذكر دلم هر سحر ، هرشب ، الهي العفو

هماره دارم امشب ، بر لب، الهي العفو

به خاطر حسين و ، زينب ، الهي العفو

ترحمي به ما كن ، يارب ، الهي العفو

 

پرده دار حرم حضرت دادار عليست 

در حرم آنكه بود محرم اسرار عليست

چه بگويم كه به حق دايرة امكان را

بخداييِ خدا ، نقطة‌پرگار عليست

شب معراج به هرسو كه نظر كرد نبي

با دوصد جلوه گري ديد ، جلودار عليست

اشتران ديد كه بارش همگي هست گتاب

گفت جبريل كه مدح شه ابرار عليست

توبة آدم اگر گشت قبول ،‌آدم گفت

نزد حق واسطه ام حيدر كرّار عليست

كشتي از ورطة‌طوفان چو رهانيد خدا

نوح فرمود كه دريا دلِ بيدار عليست

آتش از امر خدا گشت گلستان به خليل

آنكه شد باعث آزاديش از نار عليست

نويسنده : 3پهر | ساعت 15:29 روز یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 60
خدایا ما را در ماه رمضانت ، در ماه ضیافتت

   

            مثل همیشه با رحمتت،با کوله باری از گناه بپذیر . 

 


خدايا طاقت دوزخ ندارم

كه من امنيت از برزخ ندارم

الهي خسته و زارم چه سازم

اسير نفس بيمارم چه سازم

ندارم هيچ جز بار گناهي

چه باشد فرش قبرم يا الهي

نكرده گريه ام تاثير يارب

نكرده بنده ات تغيير يارب

چو مولا نامة زشتم ببيند

براي من دلش در خون نشيند

نظر كن حق زهرا از عنايت

مرا غرق عطا كن در رضايت

زمن راضي شو و نامم صدا كن

مرا بهر حسين خود جدا كن

مرا كن نوكر كوي حسينت

كه باشم زائر كوي حسينت

رِسانم كربلا با عشق زينب

شوم من سرجدا با عشق زينب


 

نويسنده : 3پهر | ساعت 14:47 روز دوشنبه یازدهم شهریور 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 59

   نیمه شعبان میلاد منجی عالم بشریت بر تمام عاشقان آن حضرت تبریک و تهنیت باد


 می باره از تو آسمونا به مقدم تو ستاره ها

 می برن نام دلکش تو موذنا تو مناره ها

 آقای ما به عاشقشون سر می زنه  دل شیدا به جمکرونش پر می زنه

 

 

آرزوی بزرگ یاران خاص امام مهدی به دوش کشیدن بار مسئولیت و به انجام رساندن وظایف و جهاد و شهادت در راه خداست چرا که معنا و مفهوم حقیقی شهادت را به شایستگی دریافته و ارزش آن در بارگاه خدا را آنگونه که باید ، شناخته اند .

حضرت صادق (ع) فرمودند:طلب شهادت می کنند و آرزو دارند که در راه خدا کشته شوند و شعار آنان «یالثارات الحسین است »است .

 

 

 توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد

 

 یه غروب آتشین که زمین ذوب حرارت خداست

 

 یه صدای ربنا دوباره دلامونو تکون میده

 

 توی دست حس ما لاله بوی خون میده

 

 بچه ها مهدی میاد با قطار واژه هاش

 

 هممونو میبره به صداقت صداش

 

 عاشقا مهدی میاد واسمون گل میچینه

 

 گل نرگس قشنگ به بهارمون میده

 

 خاطرات رنگارنگ 

 

 توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد

 

بچه ها مهدی میاد...

نويسنده : 3پهر | ساعت 17:23 روز شنبه بیست و ششم مرداد 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 58

تمام حجم زمین هیچ در برابر تو

چقدر بوی اقاقی گرفته پیکر تو

خبر رسید که چشمان باغ غمگین است

که تکه تکه شده قامت تناور تو

از آن زمان که دلت را به آسمان دادی

 گرفته عطر بهشت خدا سراسر تو

تو آن قناری سرخی که در تمام زمین

به گوش می رسد آواز های آخر تو

به آسمان که رسیدی فرشته هاخواندند

سرود گرم رهایی شب مقدر تو

میان کوچه هم نامت ، آسمانی محض !

هنوز چشم به راهت نشسته مادر تو

دوباره یاد تو در قلب دفترم پیچید

دوباره بوی اقاقی گرفته سنگر تو  

 

 سررسید امتداد سال 86

  زهرا پناهی 

نويسنده : 3پهر | ساعت 17:20 روز دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 57

چه گونه های سرخی

عجب خال سیاهی

یه پیشونی با سربند

عجب صورت ماهی

 

******************

چشم چشم دو تا چشم

شب تا سحر بیداره

مو مو یه خرمن

پر از گردو غباره

 

******************

هزاز هزار رفاقت

هزار هزار اهل دل

هزار هزار طراوت

شمع مجلس و محفل

رفتن که ما بمونیم

رفتن که دین بمونه

 

******************

رنگ و روی اون یکی

از تشنگی پریده

همون که روی پاهاش

سر دوتا شهیده

 

******************

چشم چشم دو تا چشم

خوابیده توی صحرا

تو جبهه ها شهید شد

بابای ناز (زهرا)

 

 ******************

قربون اون موقع ها

قربون اون صفا تون

دست منم بگیرین

دلم تنگه براتون

 
زنده یاد ابو الفضل سپهر
نويسنده : 3پهر | ساعت 10:53 روز پنجشنبه سوم مرداد 1387
| لينک ثابت

  سیبب عشق 56

اعتکاف

 

 

اعتکاف یعنی راز دلو گفتن با خدا ،

اعتکاف یعنی دل لبریز شده از شوق و ذوق دیدار حبیب ،

اعتکاف یعنی حماسه حضور در پیش حق تعالی ،

اعتکاف یعنی دلو به دریای رحمت بیکران حق زدن ،

اعتکاف یعنی خدایا من اومدم من اومدم باتموم بدیهام ،

اعتکاف یعنی خدایا میشه یه بار دیگه قبولم کنی در خونت  ،

 درسته بد کردم اما باز جز در خونت جایی دیگه ندارم ،

اعتکاف یعنی جند روز از همه جا دل بریدن ،

 از همه چیز دنیا دل بریدن رفتن و عروج کردن ،

 روزی هایی که فقط بگی خدایا فقط تو رو دارم ،

یا حبیب الباکین و یا ارحم الراحمین العفو

 بحق تمام خوبان عالم ،العفو  يا كريم العفو

من سراپا غمم تو نشاطم بده تو جوازِ عبور از صِراطم بده 

 اي خدا ميدانم كه نامردم واي اگر دور از فاطمه گردم  

  يا كريم العفو

بندهی فراري به سويت آمده اين اشكم  اين ناله و اين آهم 

 ميشود در خانه دهي راهَم  يا كريم العفو

می خواهم بیایم ای  بهترينم  آمدم آمدم اي به خوبي قرين آمدم آمدم

نا اميدم تو پراميدم كن نزدِ اربابم روسپيدَم كن يا كريم العفو

 

نويسنده : 3پهر | ساعت 12:41 روز سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 55

من ، تو ، او

من جنگیدم

 تو تماشا کردی

او فرار کرد
من توی کرخه شنا کردم

تو به استخرِ سر پوشیده رفتی

او با اسکی روی آب مزاحم خواب ماهیها شد
من با صدای آهنگران بزرگ شدم

تو در حمام از صدایت لذت بردی ،

او آخرین کاستهای لس آنجلس را زمزمه کرد
من عکس مهدی باکری را قاب گرفتم

تو عکس بچه گربه های ملوس را از حاشیه ناصر خسرو خریدی

او (( پلی بوی )) قدیمی خود را ورق زد
من شربت صلواتی خوردم ،

تو کوکاکولا سر کشیدی

او لیمو ترش را در گیلاس فشار داد
من زخمی شدم

 تو نزدیک بود دلت بسوزد

او جای نیشِ پشه را خاراند.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا کیلیک کنید


 ادامه مطلب
نويسنده : 3پهر | ساعت 12:29 روز یکشنبه نهم تیر 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 54

هر کس برای وصل بی امان بود

بالای نعش اش صاحب الزمان بود



نويسنده : 3پهر | ساعت 15:21 روز جمعه سی و یکم خرداد 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 53

بانوی بی نشان

کوچه پس کوچه های شهر بوی غربتت غربت فاطمیه می دهد

هنوز هم بوی غربتت می آید

دستان گرم و نوازش گر ام ابیهاییت چه شد؟

یادم نبود !!!!!!!!!دستت کبود شده بود صورتت نیلی گون ؟

یادم نبود که بگویم قامتت همچون هلال ماه شده بود یاس قد کمان ؟

یادم نبود که بگویم آیا می شود حیدر و غریبی ، زینب و صبوری ؟

باز باید بگویم مادرِ آل عبا ، امّ النجباء ، عشق مرتضی

هنوز هم بوی غربتت می آید

محرم شبهای سرد و غریب بو تراب

بود و نبود ، قلب و وجود اسد له

نرو

 دیدگان خود را بر روی حیدر نبند

باز هم با دیدگانی نیمه جان اما باز

باز حیدر را یاوری کن


برای دیدن ادامه این متن روی ادامه مطلب کیلیک کنید  

 ادامه مطلب
نويسنده : 3پهر | ساعت 16:40 روز چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 52

  .... اما میون جبهه ها شلمچه بیشتر از همه گرفته بوی فاطمه

شب حمله زمزمه بود  توی دلا واهمه بود دعوا سر سربند یا فاطمه بود

  ذکر دلا وقتی که یا زهرا می شد

              همه گره هامون وا میشد همه گره هامون وا میشد

                            

                            ***********************

حتی یه لحظه این دل من از تو بی بی جدا نمیشه

به ریشه های چادر تو من می بندم دخیل همیشه

 

  میون محشر

                       انشا  ا... مادر

 

می گیرم اون چادر خاکی تو              تو یه این دستام

      تا میگن این الفاطمیون               من پا میشم از جا

 

بین محشرم میگم مادر            پیش دلبرم می گم مادر

                

                       **************************

 این شعر هم از زنده یاد  کیومرث صابری 

 به مناسبت سوم خرداد روز مقاومت ، ایثار و پیروزی

و آزادی شهر عشق و حماسه  خرمشهر (خونین شهر )

 

ای زلال جاری اروند

در رگ خونین خرمشهر

ای رها از بند

کرکسان رفتند کاکلی ها باز می گردند

آی خرمشهر

کاکلی های تو در راهند

– خوشه های عشق در منقار _

شرح هجران را

رو به سوی ساحل اروند می آیند

آی شهر عشق

کاکلی های تو می آیند و ما می آئیم

سنگ سنگ کوچه هایت را

برگ برگ نخل های ساحل اروند رودت را

با گلاب اشک می شوئیم

آی خرمشهر

کاکلی های تو می آیند و ما می آئیم

 

نويسنده : 3پهر | ساعت 19:59 روز یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 51

او می آید ...  

 

دلم کاری به آب و گل ندارد

تو را دارد دگر مشکل ندارد

به دریای غمت دل بستم از آب

که این دریا غم ساحل ندارد

 

 قبول درگه خود کن کسی را

که غیر از اشک نا قابل ندارد

بدم اما گرفتار تو هستم

مگر هر کس که بد شد دل ندارد

 

                                            *******************

جمجمک برگ خزون

بابا جونش بابا جون

سرو صورت پر ز خون

توی کربلای پنج

خاک شده عین یه گنج

گوله خورده تو سرش

توی خاک سنگرش

رفته دیگه نمیاد

پسرش بابا میخواد      پسرش بابا میخواد

ججمک برگ خزون

یه پلاک یه استخون

از تو خاک اومد بیرون

دو کیلو کل بدن

به مامان نشون دادن

مامانم جیغ زدش

بابا رو بغل زدش

هی زدش ناله و داد

راضیم هر چی بخواد      راضیم هر چی بخواد   

             

                                                                        شادروان ابوالفضل سپهر

نويسنده : 3پهر | ساعت 23:9 روز جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 50

 

 دارا و سارا

 

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا

شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ؛ با جبهه ها عجین شد

در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد

چندین هزار دارا ، بسته به سر سربند

یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در مهران شده شهیده

دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار دارا چشمی به حلقه در

از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر

سارا سوال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟

دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است

روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا

در این زمانه گشتند ، ده ها هزار «دارا»

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند

دارای این زمانه با بنزش رود به دربند

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه

سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا به جبهه ها عجین شد

در این زمانه نا گه ، چادر (لباس جین) شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست

سارا ، خود از برای ، جلب نظر بیاراست

آن مقنعه ور افتاد ، جایش فوکل در آمد

سارا به قول دشمن از اُملی در آمد

 دارا و گوشواره ، حقا که شرم دارد !

در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم

اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک

بدم المظلوم یا ا... ، عجل فرجه ولیک

جای شهید اسم خواننده روی دیوار

آنها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار !!!!!!!

 شادروان ابوالفضل سپهر

نويسنده : 3پهر | ساعت 17:45 روز شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 49

مراد عشق کشف راز می کرد

که مجنون چون به لیلی ناز می کرد

به خاک پای لیلا غبطه می خورد

بدین سان تا افق پرواز می کرد

به گردون طوف تیغ عشق می داد

به مرگش زندگی آغاز می کرد

دو لب می بست و از چشمان معشوق

به چشمش بوسه ها احراز می کرد

به بزم عشق کامش را چو می بست

به عود عشق سوزش ساز می کرد

در دل را به روی غیر می بست

در باغ شهادت باز می کرد

(دفتر سرخ ابوالفضل سپهر)

   

      دیدی آخر صدای وا غربتا شنیدن

                                            میون خیمه عشق پرپر زنان پریدن

 

 

نويسنده : 3پهر | ساعت 23:49 روز سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
| لينک ثابت

  سیب عشق 48

ای دگر کننده دلها و دیده ها

ای تدبیر کننده شب و روز

و ای بر هم زننده حال و احوال

دگر گون ساز حال ما را به بهترین حال

 

کاش می دانستم این استقرت بک النوی

   

   یا صاحب الزمان دعا کن دیگر صفحات تقویممان تاریخ قیام ات را داشته باشد . 

 

یا بن الحسن کی شود رخ برداری تا دیوانه رویت شویم

یا بن الحسن کی شود پرده برداری  تا پروانه کویت شویم

تا آمدنت جمعه ها دیگر بی وفا شده اند

دیگر بیا تا این بی وفایی رخت بر بندد از جمعه ها

 

                          ****************

پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم  فهمیدم

که عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

           

 امیدواریم که سال 1387 شمسی

سالی پر بر کت و  پر خیر باشد و ان شا ا... سعادت دنیا و آخرتمان در آن نهفته باشد .

 

نويسنده : 3پهر | ساعت 23:16 روز یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
| لينک ثابت

  سیب عشق 47

ايام محرم و صفر ديگه داره به آخرش مي رسه .ان شاا... به فیض اکمل تو این ایام رسيده باشين .رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن (ع) و شهادت امام رضا (ع)  رو هم به همه تسليت مي گم .

 

رتبة ‌پيغمبري را از خدا دارد محمد              در شرافت برتري از انبياء دارد  محمد

 

در مقام شأن او اين بس كه از بهر شفاعت    اختيارِ بخـشش روز جزا دارد محـمد

 

يه خواهري سينه زنه       نوحه هاي برادره

صداي مادري مياد            حسن غريب مادره

يه مدينه يه بقيع    يه بقيع و يه امام     يه امام و يه مزار  خاكي و

بي سايبون    كه دلا رو  كرده خون  نه حرم   نه رواقي

 نه يه شمعي و    نه چراغي     نه يه خادم     نه يه زائر     

كه روي خاكش بريزه آب          مي سوزونه قبرشو آفتاب

يعني ميشه يه روز بياد كه    يه سنگ قبر براش بزاريم

بنويسيم رو سنگ قبرش        غريبي كه مادر نداره

آخر برات يه گنبد طلا مي سازيم          حرم مثل حرم امام رضا مي سازيم

 

 

در شهر غربتم نرسد كس به داد من       يا رب رسان كنارمُ آخر جواد من

 

باشد مراد من پسرم را ببينمش              يا رب بده در اين دم آخر مراد من

 

جانم به لب رسيد و نيامد عزيز من          هنگام مردنم برسد تا بداد من

 

آتش فكنده زهر جفا در نهاد من              مأمون بي حيا زده آتش به پيكرم

 

 

چقدر زيباست  يك دل صاف ،  يك وجود بي غل و غش ،

 

 پاك و طاهر مثل آب

                                    اين صفت مردان خداست .

           

 

خدايا به سوي تو مي آيم ، از عالم و عالميان مي گريزم ،

 

تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده .  (شهيد آويني )

 

 

نويسنده : 3پهر | ساعت 16:43 روز سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
| لينک ثابت

  سیب عشق 46

اي كه گذشته بي تو اين چهل روز

                                 قد چهل سال براي زينب

                                              بس كه زدم ناله در اين جدايي

                                                                     بسته شده راه صداي زينب

 

 

 

تا آشنا شدم آقا با كربلاي تو

نفس كشيدم هميشه تو روضه هاي تو

روز و شب اين دل تنگم به ياد حرم مي گيره

مثل شب هاي محرم دل من رو غم مي گيره

اين دل ديوونه داره مي خونه

دوس دارم كربلا بميرم خدا مي دونه

به ياد شيش گوشه تو آروم  نداره دل

براي ديدن حرم چه بي قراره دل

از چشاي بي قرارم شبيه يه ابر پاره

روز و شب ازغم دوريت بارون گريه مي باره

اين سينه بي تابه مست سردابه

اونيكه كربلا مي بره خود اربابه

 

 

خوابم نمي برد .نشسته بودم بالاي سرش و زار زار گريه مي كردم بهم گفت : چرا بي خودي گريه مي كني ؟اگه دلت گرفته چرا الكي گريه مي كني ! «يه هدف به گريت بده» بعدش گفت :"واسه امام حسين گريه كن" .نه واسه من.                         سالنامه امتداد

نويسنده : 3پهر | ساعت 0:46 روز دوشنبه ششم اسفند 1386
| لينک ثابت

  سیب عشق 45

از همون روزايي كه يادم دادن نوشتنو

چون كه با عشق تو مولا زده اند سرشتمو

مادر به من مي گفت عزيز كم نور دو عين

اولين حرف دلت رو بنويس مدد حسين

آرزومه به وقت مرگ جاي كفن به دور من

پيرهن عزاي تو برام بشه مثل كفن

روي سنگ قبر من نوشته شد با خط عشق

آخرينش رسيدن به كاروان شهداء

اگه من جون بدمو اين بدنم خوني بشه

بخدا مديون مادرت ميشم تا هميشه

 

داشت صبح مي شد از ديشب كه عمليات كرده بوديم و خاكريز را گرفته بوديم .داشتيم با دوستم سنگر درست مي كرديم .بسيجي نو جواني آمد و  گفت:اخوي من نگهباني مي دادم تا حالا ، مي شه توي سنگر شما نماز بخونم ؟ به دوستم آرام گفتم :ببين ، از اين آدم هاي فرصت طلبه .مي خواد سنگر ما رو صاحب بشه؟آرام زد به پهلويم و به نوجوان گفت : خواهش مي كنم بفرماييد .از سنگر  آمديم بيرون و رفتيم وضو بگيريم .صداي صوت .... خمپاره .....سنگر ......بسيجي نوجوان .... دوستم مي گفت : هم خيلي فرصت طلبه بود و هم سنگر ما رو صاحب شد . (امتداد)

 

هيچ مي داني ؟

زندگي ساعت تفريحي نيست ،

كه فقط با بازي ،

يا با خوردن آجيل و خوراك ،

بگذرانيم آن را ،

هيچ ميداني آيا ،

ساعت بعد چه درسي داريم ؟

زنگ اول ديني ،

آخرين زنگ حساب

                       (سلمان هراتي )

 

نويسنده : 3پهر | ساعت 1:9 روز سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
| لينک ثابت

  سیب عشق 44

اي تمام آرزويم غم تو شد آبرويم

آقا درد و دل زياده از كجا برات بگويم

ديگه بسه اين جدايي كي ميشه آقا بيايي

با نواي دل مي خونم مهدي زهرا كجايي

تويي آرزوي زهرا شبنم وضوي زهرا

بيا آقا بسه دوري مرهم بازوي زهرا

دل عالمي گرفته تا يه جمعه تو بيايي

دل حسرت كش ما رو بكني كرب و بلايي

آقا جون به جون زينب دل من پر شده از تب

تا كه انتقام بگيري براي حسين زينب

 

چهل صبح بعد از نماز زيارت عاشورا مي خواند تا خدا دعايش را اجابت كند و شهيد شود . به شوخي بهش گفتم : اين عملياتي كه من تداركاتش رو ديدم اين قدر فشارش بالا است كه اگه نخواي هم شهيد بشي به نذر و نياز حاجت نيست . گفت : « اگه شهيد نشم باز  از فردا مي خونم اين قدر چهل روز چهل روز مي خونم كه شهيد شم . »

  روز چهلم كار فيصله پيدا كرد .به دور دوم نكشيد.   (برداشتي از كتاب يادگاران «كورش علياني» )

                                                      

 

 سكوتتو يادته

        يادته مكثي كردي

                  اونجا بودش كه گفتم

                           مي شه كه بر نگردي

 

                                                   راضيم  اما دلم بي قراره و تنگه

                                                فهميدم كه پهلوون مرد جهاد و جنگه   

نويسنده : 3پهر | ساعت 0:18 روز جمعه پنجم بهمن 1386
| لينک ثابت

  سیب عشق 43

 السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين  و علي اصحاب الحسين

 

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

                                            باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

آقای خوب  و مهربون          گل زمین و آسمون

چشاش شده کاسه خون   آخه محرم رسیده

خال سیاه رو گونشه          دل همه دیوونشه 

شال عزا روشونشه           آخه محرم رسیده

امیر عشق عالمین             چو فاطمه به شور و شین

تو گریه هاش میگه حسین   آخه محرم رسیده

دلش به تابُ تبِ                 ز گریه ها لبا لبِ

به فکر عمه زینبه                آخه محرم رسیده

بیا براش دعا کنیم               خیمه غم بپا کنیم

دلا رو کربلا کنیم                 آخه محرم رسیده

 

عرش خدا فرش روضه های حسین است

ذکر همه عرشیان ثنای حسین است

کعبهي دل در طواف حلقهي عشق است

مرکز این حلقه کربلای حسین است

قدر گدایش بدان که حضرت جبریل

رفتگر صحن باصفای حسین است

عشق حسین شیر مادرم به من آموخت

هم پدر و مادرم فدای حسین است

مِدحت سلطان کنم تمام که عباس

ساقی و هم صاحب لوای حسین است

هردلي آخر کند هوای دیارش

آرزوی شیعه نینوای حسین است

جان به فدای کلام آخر ارباب

گفتُ رضای خدا رضای حسین است

گشته دل بی کسم مریض حریمش

هر شب و هر روزُ در هوای حسین است

جنتِ بی کربلا به هیچ نخواهم

روضهي رضوان به زیر پای حسین است

 

دوستاني كه دنبال اشعار و نوحه براي محرم مي گردن

     مي تونن تو ادامه مطلب كيليك كنن.


 ادامه مطلب
نويسنده : 3پهر | ساعت 0:26 روز دوشنبه هفدهم دی 1386
| لينک ثابت

  سیب عشق 42

يا صاحب الزمان :

بسيار سخت است برمن كه همه خلق را ببينم و تو را نبينم و هيچ از تو صدائي حتي آهسته هم بگوش من نرسد بسيار سخت است بر من بواسطه فراق تو رنج و بلوا مرا احاطه كند.

 

تو همانی که دلم سوی تو پرواز کند
                                وقت دلتنگی و غم نام تو آواز کند
آرزوی دیدن روی مهت مهدی جان
                                همه ی پنجره های غزلم باز کند
تو بیا تا تب من یکنفسی کم بشود
                                تو بیا زندگیم با تبت آغاز شود
چشم من تاب ندارد که دگر گریه کند

                                انتظار تو همه جان مرا ساز شود
عشقت ای هستیه من گوشه قلبم ماندست
                                به دلم جلوه نما تا نگهم راز شود

 

 

......روز عيد قربون بود اين مصاحبه گر لشگر از هر كي مي رسيد سوالي مي كرد  اگه مي گفت يه حاجت داشته باشين امام زمان بگه الان مستجاب ميكنم چي ميخواين از آقاتون  يكي مي گفت سلامتي امام يكي مي گفت كربلا يكي ميگفت پيروزي جنگ يكي شهادت مي خواست  يكي ظهور امام زمان هر كي يه چيز مي گفت دور بعضي ها كه حلقه مي زدن سوال مي كردن حاجتتون چيه يكي شونو  موردي يادمه مصداقي وقتي دورش حلقه بچه ها زدن ازش سوال كردن چي ميخواي ديدم سرشو انداخت پايين  چند لحظه تو فكر فرو رفت سرشو كه بلند كرد ديدم اشك تو چشاش حلقه زده با همون زبون ساده و خودموني گفت : آقا جون روز عيدي گرفتن  روز عيد قربون اگه يه حاجتمو بخواي مستجاب كني  بهت ميگم آقا جون روز عيد قربونه ميشه امروز منو قربوني خودت كني  آقاجون قربوني ميخواي يا نه ؟

جون مادر جوونت        عمه شيرين زبونت

پيش پات قربونيم كن    خون من حلال جونت

 

                                                                              حاج مهدي سلحشور يادواره امام و شهدا

نويسنده : 3پهر | ساعت 14:17 روز پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
| لينک ثابت

  سیب عشق 41

مي خواستم        شعري براي جنگ بگويم

ديدم نمي شود    ديگر قلم ، زبان دلم نيست

گفتم:بايد گذاشت قلم ها را

ديگر سلاح سرد سخن كار ساز نيست

بايد سلاح تيزتري برداشت  

بايد براي جنگ   از لوله تفنگ بخوانم   - با واژه فشنگ _

مي خواستم : شعري براي جنگ بگويم

شعري براي شهر خودم   – دزفول –

ديدم كه لفظ ناخوش موشك را

بايد به كار برد

اما       

موشك 

زيبايي كلام مرا مي كاست

گفتم كه بيت ناقص شعرم    از خانه هاي شهر كه بهتر نيست

بگذار شعر من هم     چون خانه هاي خاكي مردم

خرد و خراب باشد و       خون آلود

بايد شعر خاكي و خونين گفت

بايد كه شعر خشم بگويم

شعر فصيح فرياد

- هر چند ناتمام -

                                 شادروان قيصر امين پور

 

اتل متل يه مادر ، نحيف و زار و خسته

با صورتي حزين و دستايي پينه بسته

دستاي پينه دارش عجب حماسه سازه

دستايي كه پرچم  بابا رو ور مي داره

 

وقتي كه گفتند بابا

تو جبهه ها شهيد شد

خودم ديدم كه يك شبه

چند تا از موهاش سفيد شد

مي خواي بدوني چرا

نصف موهاش سفيد شده ؟

بپرس كه بعد بابا

چي ديده ، چي كشيده ؟

                                             زنده ياد ابوالفضل سپهر

نويسنده : 3پهر | ساعت 17:46 روز شنبه هفدهم آذر 1386
| لينک ثابت